دانلود و نقد کتاب

این روزها دیــــــــــگر لبخنـــــد می زنم . . . !
لبخندی عمیق . . .
عمیق تر از تمام دردهایـــــم . . .
باید غرق شوند این درد ها . . .
این لبخند را هنــــــوز لازمش دارم . . . !
باید بر روی چهره تو نیز بپاشمش . . .
اینبار دردناک تر از صد هـــــــــا ناســــــــزا . . . !
خوب به یاد بسپارش،
می دانم ناسزا "دیــــــدن " برایت سخت خواهد بود . . . !
صدای لبخندم را کمــــــــی زیادتر می کنمــــ . . .
تا به گـــوش آنهایی که روزی بر لبهایم خشکش کردند نیز برســــد . . .
این صدا باید بفهماند " حق " شتری است که در خانه هرکسی می خوابد . . . !
اینبار هم در خانه من خوابید و " حقم " را به من بازگرداند . . . !
به لبخندم کمی "وجدان درد"اضافه می کنم و با کمال سخاوت
تقدیم می کنم به آنهایی که گمان می کردند این " درد "
هیچ گاه آنها را از پا در نخواهد آورد . . . !
لبخندم هنوز " نمک " کم دارد . . .
با کمی نمک آن را به روی کسی می پاشم
که " نمک نشناس " بود . . . !
آری . . .
این روز ها دیگر لبخنـــــــــــد می زنمـــــ . . . !
"سارا زیبایی"

بیا بهاری شویم . . . !
بهاری بیاندیشیم و گام برداریم . . . !
همپای آغاز بهار،ما هم بهار زندگیمان را از نو بیافرینیم . . . !
اینبار بدون کینه ،
بدون فریب و خیانت . . .
بدون ریا و دروغ. . . !
بیا مانند نسیم بهاری بوزیم . . . !
و با هر وزش ،
عطر خوش و خاطره ای خوب برجای بگذاریم
نه یک خاطره ای "تلخ" . . . !
گلهای بهاری را دیده ای ؟!
بیا مانند آنها لطیف و نرم باشیم ،
اینگونه دیگر ، هیچ کس ما را ترک نمی کند و
تنها نمی مانیــــــــــــــــــــم . . . !
بیا بوی باران بهاری را بگیریم . . . !
بوی خدا را . . .
بوی پاکی را . . .
آنوقت می بینی
چقدر لذت بخش است پاک بودن
و باریــــــــــــــــــــــدن . . .
بیا ما هم مانند بهار،
آغازگر یک شادی،
نوید دهنده خوبی ها و
بخشنده با ارزش ترین ها باشیم . . .
بیا مانند خورشید همه جا را گرم کنیم . . .
نه اینکه بسوزانیـــــــــم . . . !
بیا مانند مهتاب شویم،
چه شب هایی که مهتاب محرم دردِ دل یک بی قرار بوده است،
بیا ما هم آینه چشمان یک بی قرار باشیم و
دلتنگی هایش را با جان و دل بپذیریم و
درد دل هایش را بشنویم . . . !
بیا ستاره های شب های بهاری باشیم،
که هرکس ما را دید به روی زیبایی هایمان لبخند بزند
نه اینکه روی برگرداند . . . !
بیا اینبار هر چه در توان داریم بگذاریم به پای خدا،
به پای دوستی هایمان و
به پای هر چه زیبایی در جهان هست . . . !
باور کن در پسِ هر زیبایی خدا پنهان است . . .
پس بیا با هم
"خـــــــــــــــــــــــــــــــــدایـــــــــــــــــــــــــی"
شویم . . . !
"سارا زیبایی"

باد را صدایش بزنیـــــد . . . !
می خواهم صفا و صمیمیت را به دستانش بسپارم
تا به نا کجا آباد ببردش . . . !
به ماه بگویید بیاید و این معرفت ها را
از روی زمین جمع کند ،
کسی لازمشان ندارد
اینجا بی معرفتی مُد شده است . . . !
دریا را بگویید می تواند دوستی ها را
با ولع ببلعد تا سیــــــــــــر شود . . . !
ما بر روی زمین از این دوستی ها اضافه هم داریم !
به باران گوشزد کنید خودش را خسته نکند ،
این مردم زمینی هیچ گاه شسته نمی شوند !
آتش را بیشتر از همه لازمش دارم ،
هزاران شعله برایم بیاورید ،
می خواهم همه دو رویی ها را بسوزانم و دود کنم و
بفرستمــــــ هــــــــوا . . . !
"سارا زیبایی"
وقت هایی هست که می خواهی در این دنیا نباشی
می خواهی برای یک لحظه هم که شده از زندان تنت آزاد شوی
روح شوی و دیده نشـــــــــــــــــوی ،
وقتی عمـــــری دیگران تو را دیدند امـــــــا نادیده گرفتنتـــــ
چــــــه سود . . . ؟!
وقت هایی هستـــ که چهار دیوار اتاقت
که روزی امن تریـــــــن پنـــــاهگاهت بودند . . .
سعی می کنند صدایت را در گلــــــو خفه کنند
تا آنکــــــه پشت این دیوار است آن را نشنود . . . !
وقت هایی هست که به چشمانت التماس می کنی
دروغ بگویــــند ،
همان وقت هایی که می بینی اما نمی خواهی باور کنی . . . !
"بـــــــــــــــــــــــزرگتــــــــــــــــــــــــرین حمـــــــــــــــــــــــاقت بشـــــــــــــــــر . . . !"
وقت هایی هست که تنهایی و سکـــــــــوت را
به هزاران خنده و سرگرمی که روزی تنها دلیل شادیت بودند
ترجـــــــــــــــــیح می دهـــــی . . . !
وقت هایی هست که خوابی می بینی و آرزو می کنی
"کاش حقیقت داشت . . . !"
و وقت هایی هست که حقیقتی را می بینی و آرزو می کنی
"ای کاش یک خواب بود . . . !"
وقت هایی هست که این "ای کاش " ها به سمتت هجوم می آورند . . .
ریشه ات را از جا بر می کنند و آنقدر در دلت ، در فکرت و در حرفهایت رسوخ می کنند
که زیر آوار بی رحم حسرت و پشیمانی ذره ذره جان می دهی . . . !
وقت هایی هست که با بی معرفتی تمامـــــــ
خدا را از دفتـــــر زندگیتـــ پـــــــــــاک می کنـــــــی
و وقت هایی هم هست که با شرمندگی از نو او را می نویسی،
به سویش می روی . . .
صدایش می زنـــــــــی
و کمک مـــــــــی خواهی . . . !
این همان وقتیست که می تــــــــوانی سرشار شوی . . .
سرشار از "اعتماد"
سرشار از "اعتقاد". . .
می توانی سردی آنهمه تلخی ها را . . .
در گرمی آغوش او حل کـــــــــــنی و
از یاد ببــــــــــری . . .
فقط یکبـــــــــار امتـــــــــحان کن . . .
"سارا زیبایی"

باز هم اشک به دادم رسید . . . !
وقتی تنهای تنها . . .
نالان از این تنهایی . . .
سرخورده و غمگین ،
زیر باران قدم می زدم . . .
اشک به دادم رسید . . . !
وقتی بی معرفتی هایت ، چون پتک بر سرم کوبیده شد ،
اشک به دادم رسید . . . ! نوازشم کرد،کمکم کرد دردش را حس نکنم !
وقتی چشمهایت را به روی عشقم بستی و انکارش کردی و گفتی:
"حتی احساست هم دروغ می گوید !"
من هم چشمهایم را بستم تا به اشکهایم اجازه بارش دهم،
خواستم مثل همیشه آرامم کند . . . ،
وقتی بر گور آرزوهایم می نگریستم ،
اشک بود که به دادم رسید . . .
نه . . .
تنها نبودمــــــ . . . من بودم و اشک . . .
داشتیم به زیر گور رفتن آرزو ها را نگاه می کردیم . . .
سخت است وداع و جدا شدن از کسانی که به انها خو گرفته ایم . . . !
وقتی زیر آوار غصه جان می دادم ،
باز هم اشک به دادم رسید . . . !
تو نبودی . . .
تو در هیچ ثانیه ای از تنهایی هایم حضور نداشتی . . .
برنگــــــــــــــــــــرد . . .
من و اشک مدتهاست به هم عادت کرده ایم . . .
برنگـــــــــــــــــرد . . .
دیگر جای یار باوفایم اشک را با تو عوض نمی کنم . . . !
"سارا زیبایی"
| Design By : Pichak |


